امیرمحمدمامیرمحمدم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 24 روز سن داره

امیر محمد شاهزاده کوچولو

تقدیم به مادرمممممممممممممممم

این پست تقدیم میشه به مادر خودم که سرشار از همه مهربانی های  دنیاست...   مادری که هیچ قلمی حتی نمی تواند او را بسراید   قدر اشکهاي مادرانه ات را بدان   قدر تمام سنگلاخهاي اين راه پر اضطراب را   سنگهايي که بزرگت ميکنند عظيمت ميکنند آنقدر که حليم شوي رحيم شوي   بروي نزديک خدا و بهشت کوچک شود برايت بيفتد زير پايت زير پاي تويي که از اشک به قرب رسيده اي خوش به حالت مادر ! بوي خدا ميدهي...   پاره‌ی تنم، حضور توست که "روز مادر" می‌برد در اوج آســـــــــــــــــــــمانم... نگاهت، لبخندت، عطر...
31 فروردين 1393

خدارو شکر که مادرممممممممم

  مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ،دلواپسی!  مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری !  مادر یعنی بهانه  بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای  بالیدن تو چروک شد  مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن  او که نوازشگر همه سالهای  دلتنگی تو بود  مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن.... عزیزم از روزی که توبدنیا اومدی این دومین سال  مادریه که تو رو دارم.  و این حس رو یا هیچ حسی توی دنیا نمی تونم عوض کنم. پسرم! گل انارم ! بدان که تو با ارز...
31 فروردين 1393

عیدت مبارک

      پسر قشنگم یک سال گذشت. تو این یک سال بهترین روزها رو باهم سپری کردیم. گاهی خندیدیم،گاهی  گریه کردیم. نمیدونی چقد از داشتنت خوشحالم. خداوندا تو را سپاس.بابت تمام لحظات شاد زندگیم،  برای خنده هایم ،خوشی هایم و برای تمام روزهای غمگین و دلگیر و بارانیم.  امیرمحمد نازم امسال اولین سالیه که با هم کنار سفره هفت سین نشستیم. آرزمون اینکه تا همیشه  کنارمون باشی.چند ساعت قبل از سال تحویل از حموم اومدی خوابیدی من و بابایی کارهای عقب مونده  رو  انجام دادیم و سفره هفت سین گل پسرمو آماده کردیم چند دقیقه به سال تحویل بیدارت کردم ، لباسهای عیدتو تنت کردم و وسط م...
19 فروردين 1393

اولین چهار شنبه سوری

  پسرم ببخشید دیر به دیر مطلب میذارم آخه عزیزدلم میتونی بدون کمک چند قدم راه بری واسه همین بیشتر از قبل باید مراقب باشم فرصت نمیکنم بیام وبلاگتو به روز کنم. پسر بهاریم امسال اولین  سالیه که با هم چهارشنبه سوری رو جشن میگیریم. مامان جون کلی زحمت کشیده بود و برامون شام درست کرده بود.چون بابایی سرکار بود باباجونی برای این تنها نباشیم صبح اومد دنبالمون با هم رفتیم خونشون. دایی جون به خاطر اینکه مبادا شما از صدای ترقه بترسی نخریده بود فقط آبشاری ، موشک سوتی، هفت رنگ خریده بود.باباجونی تو کوچه آتیش روشن کرده بود وقتی تو رو بردم بیرون همش نگران بودم نکنه از صدای ترقه بترسی ...امّـــــــــــــــــــ...
19 فروردين 1393

لمس بودنت

تمام وجودم ارزانیت پسرم ! تمام وجودم را ارزانیت میکنم، ارزانی خنده های شیرینت ، ارزانی نگاه معصومت و ارزانی قلب مهربانت... ریحانه بهشتی من! آن زمان که نگاهت میکنم تمام غصه ها از دلم رخت میبندد. نهال کوچک باغ زندگیم! شیره جانم را به پایت میریزم تا قد کشیدنت را شاهد باشم، تا به اوج رسیدنت را ببینم... لحظه ای را که نگاهت در نگاهم گره میخورد با دنیا و تمام شادیهایش عوض نمیکنم... مگر من جز شادیت چه میخواهم بهانه زندگیم کاش میدانستی که نفسم به نفست بند است کاش میدانستی شادیم در گرو لبخند زیبایت است و اصلا بودنم به خاطر بودن توست عزیز دل مادر دوستت دارم و به خود برای داشتن نعمتی ...
19 فروردين 1393

آرامش قلبم

  تقدیم به چشمانی که آرامش قلب من است و صدایش دلنشین ترین ترانه ام. لبخندهای معصومانه و خنده  هایش دلگرمی زندگی ام. از بودنت برایم عادتی ساختی که دور از تو بودن  در باورم نمیگنجد حتی  کوتاهترین فاصله زمانی. اکنون معنای دوست داشتن و عاشق بودن  را بیش از بیش درک میکنم. چه خوب  شد که بدنیا آمدی و چه عالی شد که شدی دنیای  من. همیشه بدان که تا بیکران عشق عاشقانه  دوستت دارم.     پروردگارا شکررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر. میدانم که هر چه سجده شکر به جا بیاورم باز در مقام تو یکتای مهربان کم است پس تشکر عاجزانه بنده حقیرت را بپذیر.&n...
18 فروردين 1393

خداوند با توست فرزندم

چه حس قشنگی بود شب جمعه دوم فروردین ساعت 12 شب. لحظه تولدت، انگار یه عالمه فرشته دور و برم بود. خیلی راحت و آروم بودم. در حالی که داشتم تو اتاق ریکاوری استراحت میکردم تا به بخش منتقل بشم نگاهم به دریچه  باز پنجره افتاد و آسمون آبی و چند تا تیکه ابر سفید خوشگل. اون موقع بود که تموم وجودم شور و هیجان و عشق شد و گفتم: خدایا شکرت. امیرمحمدم. این خدایا شکرت رو هیچ وقت یادم نمیره چون همه وجودم اونو فریاد زد و نه زبونم و اینو حس کردم. پسر قشنگم. الان روی تختت آروم خوابیدی  الان ما دیگه یه خونواده شدیم و همه دوستت دارند.   ...
11 فروردين 1393

دعای تحویل سال 1393

آرزو دارم بهاران مال تو شاخه های یاس خندان مال تو ساده بودن های باران مال تو آن خداوندی که دنیا را آفرید تا ابد همراه و پشتیبان تو....   سال نو مبارک ... عشق مامان ... باز این حال و هوا، و باز همون اشک‌هـــــــا! هم اشک شوق، هم اشک شکر...   خدایا ، ممنونتم. شکر. شکر. شکر... واقعاً سرم منت گذاشتی همه‌ی دعاهای لحظه‌ی تحویل اون سالم رو مستجاب کردی؛ و حتی بهتر، شیرین‌تر، زیباتر، و فراتر از همه‌ی افکارم.   خدایا ، شکر بی‌پایان واسه این فرشته‌ی بی‌نظیر، این کوچولوی سالم و باهوش، این پسر پر از مهر و عشق و پاکی. ...
11 فروردين 1393

حرفهای مادرت

پسرم... مادرت برای تو حرفایی داره... حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت میخوره... عزیز دلم: یک وقتهایی زن بی حوصله و اخموست. روزهایی میرسه که بهونه میگیره. بدقلقی میکنه و حتی اسمت رو صدا میکنه و تو به جای جانم همیشگی میگی : "بله" و اون میزنه زیر گریه... زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم.... موجوداتی که میتونی با محبتت آرومشون کنی و یا با بی توجهیت از پا درش بیاری... باید برای اینجور وقتها آماده باشی ، بلد باشی ، باید یادبگیری که نازش را بکشی... عزیزم ، پسر مغرور و دوست داشتنی من ، ناز کشیدن شاید کار مسخره ای به نظر برسه اما باید یاد بگیری زن ها به طرز عجیبی محتاج لحظه هایی هستند که نازشون خریدار داره....
11 فروردين 1393

یک ساله

هر انسانی  لبخندی  از خداست و تو  زیباترین لبخند خدا بودی برای ما.   و این لحظه قشنگ ترین ساعت دنیاست و این ماه درخشان ترین ماه دنیاست. که تو را درون تصویر نورانی اش میبیند. آمدی به دنیا و دنیا مات و مبهوت به تو می نگرد.  همه جا را سکوت فراگرفته تا  خدا صدای تورا بشنود. صدای دلنشین تو در لحظه شکفتنت. همچون شکوفه های بهاری . آری روز شکفتن تو آغاز فصلی نو و شروع سال جدید  را نوید می دهد عطر حضورت فرا  گرفته همه زمین را............ امیر محمَدم تو یک رویایی که حقیقت داشتنت معرکه است.  داشتن یکی مثل تو معجزه است. امروز رو...
3 فروردين 1393